جستجو

ارسال مقاله

آر اس اس پایگاه

پنل کاربران

نام کاربر :  
رمز عبور :  
 
عضویت
رمز را فراموش کردید ؟

جدید ترین مطالب

بازدید کنندگان عزیز میتوانند برای دریافت مقالات بیشتر به آدرس www.3law.ir مراجعه نمایند.

مفاهیم عدالت در نگاه امام خمینى(ره)

بازدیدها: 2739 نویسنده: ستار شیرویی تاریخ: 20 تیر 1394 نظرات: 0

 

مفاهیم  عدالت در نگاه امام خمینى(ره)


 

 1ـ عدالت صفت پروردگار و سنت عالم است

 

 2ـ عدالت در وجود انسان گرایشى فطرى است

 

 3ـ عدالت به مفهوم اعتدال و حد وسط

 

 4ـ عدالت صراط مستقیم و طریقت است

 

 5ـ عدالت ملکه اى نفسانى و حالتى شهودى است

 

 6ـ عدالت خصلتى اجتماعى است

 

در نگاه امام خمینی حکومت و تشکیل حکومت یک وسیله و ابزارى براى تحقق عدالت در جامعه و جلوگیرى از انحراف و پرورش نفوس آدمیان و تهذیب آنها مى باشد و عدالت در این معنا به اخلاق و معنویت پیوند تام و تمام دارد و اصولاً عدالت بدون انگیزه و قصد الهى معنا نخواهد داشت.

 

امام خمینى نسبت به عدالت، قسط و عدل با دیدى گسترده نگریسته و آن را از زوایاى گوناگون مورد توجه قرار داده است. بررسى آثار مکتوب، سخنان و پیامهاى او بیان کنندۀ این است که آن بزرگوار در بیان و تعریف عدالت و قسط به ارائۀ مفاهیمى چند از آن پرداخته است. این پردازشها در قالب گزاره هایى چند قابل بحث و بررسى است که ما در اثر دیگرى آنها را به تفصیل آورده ایم.[1]

 

با توجه به تعریف عدالت که شاید یکى از مهمترین مباحث در باب عدالت ـ بویژه در حوزۀ امور انسانى و اجتماعى ـ مى باشد، در این بخش ابتدا به بررسى مختصر از برخى تعاریف امام خمینى مى پردازیم. چه با توجه به نگرش چند بعدى (کلامى ـ فقهى ـ فلسفى و عرفانى) به عدالت، این مسأله مى تواند به صورتهاى گوناگونى مورد تعریف قرار گیرد. بویژه اینکه امام خمینى مسألۀ عدالت را در ارتباط تنگاتنگ با کلیت هستى و بویژه اجتماع و سیاست مى بیند: در نگاه امام خمینى نگرش به عدالت نه تنها بى ارتباط با مسائل اجتماعى و سیاسى نیست بلکه عامل و زمینه ساز تحقق عدالت اجتماعى و سیاسى نیز هست.[2]

 

بعلاوه در نگاه او حکومت و تشکیل حکومت یک وسیله و ابزارى براى تحقق عدالت در جامعه و جلوگیرى از انحراف و پرورش نفوس آدمیان و تهذیب آنها مى باشد و عدالت در این معنا به اخلاق و معنویت پیوند تام و تمام دارد و اصولاً عدالت بدون انگیزه و قصد الهى معنا نخواهد داشت. این است که مطرح مى سازد: و انبیا اینکه دنبال این بودند که یک حکومت عدلى در دنیا متحقق کنند، براى این است که؛ حکومت عدل اگر باشد، حکومتى باشد با انگیزۀ الهى، با انگیزه اخلاق و ارزشهاى معنوى انسانى، یک همچو حکومتى اگر تحقق پیدا بکند، جامعه را مهار مى کند و تا حد زیادى اصلاح مى کند.[3]

 

 1ـ عدالت صفت پروردگار و سنت عالم است

 

از دیدگاه امام خمینى، جهان هستى عبث و پوچ و محصول صِدفه و تصادف نمى باشد، بلکه داراى خالق و مدبرى یکتاست که جهان را بر اساس علم و قدرت مطلقه و حکمت و لطف خود خلق نموده است و آن را تدبیر مى کند و به همۀ ابعاد آن آگاهى مطلق دارد. چه جهان، ملک و دارایى و خلق اوست و جز او کسى را توان آن نیست که بتواند مالک حقیقى باشد.

 

ریشه و اصل همۀ آن عقاید ـ که مهمترین و با ارزش ترین اعتقادات ماست ـ اصل توحید است. مطابق این اصل، ما معتقدیم که خالق و آفرینندۀ جهان و همۀ عوالم وجود و انسان تنها ذات مقدس خداى تعالى است که از همۀ حقایق مطلع است و قادر بر همه چیز است و مالک همه چیز.[4]

 

از این دیدگاه همچنین، اصولى چون تکلیف پذیرى، آزادى انسان، برابرى آدمیان، و وضع قانون و... از همین اصل اساسى، یعنى توحید، ناشى مى شود. ذات بارى تعالى که عالم على الاطلاق و قادر على الاطلاق و در نتیجه حکیم مطلق مى باشد، داراى عدالت مطلق است. به این معنا که استحقاقها و استعدادهاى هر موجودى را براى دریافت وجود یا کمالات وجود به او عطا فرموده و همه ذات هستى در بهره مندى از این افاضۀ خداوندى یکسان و برابرند و هیچ گونه ظلم وجورى در ساحت ذات مقدس الهى راه ندارد. خداوند هم در بعد تکوین یعنى خلق و تدبیر عالم و هم در بعد تشریع یعنى قانونگذارى براى بشر و ارسال رسل عادل مطلق است. در نگاه امام خمینى به پیروى از حکیمان مسلمان عدل خدا، معیار امور نیست بدین معنا که اشاعره مى گویند هر چه خداوند کند، عین عدل است بلکه در نگاه او خداوند عادل است یعنى هیچ عمل قبیحى از او سر نمى زند و فعل نیکو را ترک نمى کند. چون خداوند عادل على الاطلاق است و ذات او عین عدل، لذا آنچه نیز به قلم قدرت او جریان یافته و صادر شده، بر اساس عدل است؛ بنابراین نظام هستى چون بر اساس عدل به وجود آمده نظام اتم و احسن مى باشد.

 

یکى از معارفى که حکیم[5] و متکلم[6] و عامۀ مردم از اهل شرایع تصدیق دارند و جاى شبهه براى احدى نیست، آن است که آنچه به قلم قدرت حکیم على الاطلاق، جلّت قدرته، جریان پیدا کرده،... از وجود و کمالات آن و از بسط نعمت و تقسیم آجال و ارزاق، بهترین نقشه و جمیل ترین نظام است و مطابق با مصالح تامه؛ و نظام کلى اتم نظام متصوَّر است.[7]

 

از دید امام خمینى، عدالت به مثابۀ سنت و قانونى عام و فراگیر در سرتاسر جهان جریان دارد و لذا آن را تبدیل به نظام اتم و احسن نموده است. پس نتیجه مى گیریم: نظام اتم کامل که جمال مطلق است، در ظل جمیل مطلق، جمال مطلق است و غایت آن هم جمیل مطلق است.[8]

 

انسان نیز به عنوان بخشى از جهان هستى، تابع این نظام احسن و اکمل است. بعلاوه، توانایى تحقق عدل الهى را، به طور نسبى در وجود خود دارد و همین امر بر مقدار و ارج او مى افزاید. به گونه اى که جلوه اى از عدل الهى قابل تحقق در نفس و وجود انسان است و او با تحقق جلوه اى از عدل الهى در وجود خود به کمال انسانى خویش مى رسد و اسم اعظم حق تعالى و انسان کامل مى گردد. در این میدان رسول خدا(ص) مصداق تام انسان کامل و به تعبیر امام خمینى، بر اعتدال و استقامت تام است: چه در مظهریت اسما و صفات و تحققِ به آن، که استقامت مطلقه است، و مختص به انسان کامل است، و رَبِّ آن حضرت اسم اللّه  الاعظم است که بر صراط مستقیم حضرات اسمایى است... رب انسان کامل، که حضرت خاتم رسل ـ صلى اللّه  علیه و آله و سلم ـ است، بر صراط مستقیم و حدّ اعتدال تام است.[9]

 

همان طور که گذشت، عدل در این معنا در نظام تکوین و تشریع الهى متحقق است. در نظام تکوین، عدل به صورت سنن الهى در عالم هستى تحقق یافته و حاصل آن نظام احسن و اکمل است و در نظام تشریع، قوانین عادلانه براى ساخته شدن انسان وضع شده است. به همین دلیل امام خمینى تعلق حکمت الهى به زندگانى عادلانه براى بشر را سنت لایتغیر الهى مى داند: حکمت آفریدگار بر این تعلق گرفته که مردم به طریقۀ عادلانه زندگى کنند، و در حدود احکام الهى قدم بردارند. این حکمت، همیشگى و از سنتهاى خداوند متعال، و تغییرناپذیر است.[10]

 

 2ـ عدالت در وجود انسان گرایشى فطرى است

 

بر اساس برخى از روایات، عدل و قسط یکى از جنود یا لشکریان عقل است، نمونۀ این روایات، حدیث معروف جنود عقل و جهل از امام جعفر صادق(ع)  مى باشد که در آن با بیان «اِعرفوُا العَقلَ وَ جُنْدَهُ و الجَهْلَ و جُنَدَهُ تَهْتَدوا»[11] به شمارش لشکریان عقل و جهل مى پردازد و اشاره مى کند«والعَدلُ و ضِدُّهُ الجَوْرِ»[12]. 

 

امام خمینى در شرح این حدیث، عدل را از لشکریان عقل و جور را از لشکریان جهل مى داند. این مسأله بیان کنندۀ این است که عدل ریشه در ساختار ذاتى و وجودى انسان دارد و بخشى از وجود است و گرایش به آن امرى فطرى مى باشد که در نهاد بشر سرشته شده است و مطابق فطرت مخمورۀ انسانى از ویژگیهاى طبیعى و وجودى هر انسانى است. بدین معنا که انسان طبعاً جذبه، تمایل و گرایش به عدل و قسط دارد و از جور و ستم متنفر و گریزان است. طبع سلیم انسانى به عدل تمایل دارد و از بیداد و بیدادگرى گریزان و رویگردان است.

 

بعلاوه، از دید امام خمینى، عدالت از مقوله هاى کمال طلبى است و انسان به طور ذاتى موجودى کمال طلب است. پس باید دانست که توجه به کمال مطلق و عشق به کمال مطلق... از فطریّات است.[13]

 

همچنین عدالت از مقولۀ خیر و سعادت و نیکى است یعنى عدالت فى نفسه و ذاتاً «حَسَن» و «نیک» و «خیر» است و ستم بیعدالتى ذاتاً و فى نفسه «قبیح» و «بد» و «شَر» است. انسان بالطبع موجودى است که گرایش به خیر و نیکى داشته و از شر و بدى گریزان است: فطرت عشق به کمال مطلق و خیر و سعادت مطلقه است که در کانون جمیع سلسلۀ بشر، از سعید و شقى و عالم و جاهل و عالى [و] دانى، مُخمَّر و مطبوع است.[14]

 

از دید امام همچنین عدالت، خیر و کمال است و ظلم، ستم و پایمال کردن حق خود یا رهاکردن آن نقص مى باشد و عدل و قسط به صورت گرایشى فطرى از آغاز تولد با انسان است و همگان در آن شریکند و امرى اکتسابى نیست. بنابراین، از نهاد انسان جدا شدنى نیست مگر اینکه فطرت و نهاد انسان دچار مشکل شده باشد: قلب فطرتاً در مقابل قسمت عادلانه خاضع است و از جور و اعتساف فطرتاً گریزان و متنفر است. از فطرتهاى الهیه، که در کمون ذات بشر مخمّر است، حُب عدل و خضوع در مقابل آن است، و بغض ظلم و عدم انقیاد در پیش آن است؛ اگر خلاف آن را دید، بداند در مقدمات نقصانى است.[15]

 

اگر اینگونه است عدل و قسط و تلاش براى تحقق و برپایى آن در اجتماعات بشرى امرى نیست که با مرور زمان کهنه و فرسوده گردد یا دچار تغییر و انحطاط شود بلکه سنت و قانونى پایدار در نظام آفرینش است و از این نظر چونان قواعد و اصول عقلى مى باشد: اجراى قوانین بر معیار قسط و عدل و جلوگیرى از ستمگرى و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردى و اجتماعى... و آزادى بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودکفایى و جلوگیرى از استعمار و استثمار... بر میزان عدل براى جلوگیرى از فساد و تباهى یک جامعه، و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها از این قبیل، چیزهایى نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگى اجتماعى کهنه شود... .[16]

 

 3ـ عدالت به مفهوم اعتدال و حد وسط

 

ارسطو، در بحث از فضایل اخلاقى، در کتاب اخلاق نیکوماخس، مسألۀ حد وسط را به طور مشروح بحث و بررسى نمود و هر صفت نیکى را به عنوان فضیلت، در حدّ وسط دو رذیلت ـ حد افراط و حد تفریط آن ـ عنوان کرد، پس از او نیز بسیارى از اندیشمندان به این مسأله توجهى خاص مبذول داشته اند؛ هر چند مسألۀ حد وسط در مورد بسیارى از صفات نیک اخلاقى معنا پیدا نمى کند ولى از آنجایى که عدالت و قسط در درون خود بیان کنندۀ نوعى اعتدال، تعادل و میزان در درون فرد و نیز جامعه تلقى مى شد، طرح آن به عنوان فضیلت اعتدالى با دو سر تفریط و افراط (تبعیض، جور، زیادت طلبى و پایمال کردن و نادیده گرفتن حقوق خود) صحیح به نظر مى رسد. امام خمینى نیز به کرّات این موضوع را مورد توجه قرار داده و عدالت را حد وسط میان افراط و تفریط دانسته است.

 

بدان که عدالت عبارت است از: حد وسط بین افراط و تفریط. و آن از امّهات فضایل اخلاقیه است.[17]

 

و یا در جایى دیگر مطرح مى سازد: پس عدالت، که عبارت از حدّ وسط بین افراط و تفریط و غُلّو و تقصیر است.[18]

 

و اما دلیل بر آنکه «فریضۀ عادله» راجع به علم اخلاق است، توصیف فریضه است به «عادله». زیرا که خُلق حَسَن، چنانچه در آن علم مقرر است، خروج از حد افراط و تفریط است؛ و هر یک از دو طرفِ افراط و تفریط مذموم، و «عدالت»، که
حد وسط و «تعدیل» بین آنهاست، مستحسن است. مثلاً شجاعت، که یکى از اصول و ارکان اخلاق حسنه و ملکۀ فاضله است، عبارت است از حالت متوسطه و معتدله بین افراط، که از آن تعبیر شود به تهور ـ و آن عبارت است از نترسیدن در مواردى که ترس سزاوار است ـ و بین تفریط، که از آن تعبیر شود به جبن ـ و آن عبارت است از ترسیدن در مواردى که سزاوار ترس نیست... پس، «عادله» بودن فریضه دلالت کند بر آنکه آن منطبق بر علم اخلاق است.[19]

 

بر این اساس، عدالت چون نسبت به دیگر فضایل در حد وسط قرار مى گیرد، برقرار کنندۀ تعادل بین تمام فضایل است؛ یعنى اعتبار سایر فضایل به فضیلت عدالت مشخص مى گردد. لذا عدالت و قسط یک میزان و مقیاس محسوب مى شود، میزان و ملاکى که در سلسلۀ علل قرار مى گیرد و اوامر و نواهى بر اساس آن تعیین مى شوند. بنابراین، در حقوق، فقه، سیاست، اقتصاد و اخلاق نیز عدالت یک اصل اساسى، اولیه و میزانى است که سایر امور با آن سنجیده و قوانین بر اساس آن تدوین و تصویب مى شوند و به مرحلۀ اجرا درمى آیند و بر اساس عدل و قسط با قانون شکنان برخورد مى شود.

 

 4ـ عدالت صراط مستقیم و طریقت است

 

شاید مهمترین مفهوم عدالت از دید امام، با توجه به نظریۀ اعتدال در اسلام، حد وسط، طریقه و روش بودن آن است. بدین معنا که در سیر تکاملى انسان در مسیر سعادت و سلوک الى اللّه ، عدالت راه عادل بودن است و باید تا رسیدن به کمال و تبدیل آن به ملکه اى پایدار که تمام وجود فرد را فراگیرد و او را به انسان کامل تبدیل نماید، بپیماید.
این نگرش از عدالت نگرشى عرفانى است که بر سلوک تکیه دارد و عدالت را طریق سیر انسان کامل مى داند. در این نگاه به عدالت به مثابۀ خطى مستقیم (صراط مستقیم) نگریسته مى شود که انسان سالک در آن به سلوک و خودسازى مى پردازد تا به کمال مطلوب دست یابد. اعتدال و حد وسط بودن نیز با این نگاه معناى دقیقترى به خود مى گیرد. مهمترین استنادات امام در این مورد آیاتى چون: «وَاِنَّ هٰذٰا صِراطى مُستقیماً فَاتَبِعوه»[20]، «اهدِنا الصِّراط المُستقیم.»[21] و....

 

این حدیث شریف نبوى مى باشد. جابر پسر عبداللّه  انصارى مى گوید: کُنّٰا جلوساً عند النبى(ص) فَخَطَّ خَطّاً هٰکَذٰا اَمامَهُ؛ فَقٰالَ: هٰذِهِ سَبیلُ اللّه  و خَطَّیْنِ عن یَمینه و خطّیْنِ عن شِماله و قٰال: «هٰذٰا سبیل الشَیطانِ» ثُمَّ وضَعَ یده على الخَطّ الأَ وسَطِ وتَلاٰ: وَ اِنَّ هٰذٰا صراطى.[22]

 

در این نگاه، پیش روى انسان، حقیقت مطلق و کمال مطلق قرار دارد و بین انسان به مثابۀ نقطۀ آغاز و خدا به مثابۀ هدف نهایى تنها یک خط قابل ترسیم است؛ چون دو نقطه بیشتر وجود ندارد. نقص و کمال مطلق یا عبودیت و ربوبیت و این راهى است که باید پیموده شود تا به کمال مطلوب، در حد توان برسد. حرکت در این راه، حرکت در مسیر اعتدال و عدالت است. به همین جهت، از دید امام خمینى، عدالت طریق سیر انسان کامل به سوى معبود و سعادت راستین است. همچنین با حرکت در این مسیر است که تعدیل قوا صورت مى گیرد. پس راه بودن، حد وسط بودن و متعادل بودن عدالت همه، در واقع، یکى مى باشد؛ چون همه به معناى حرکت در مسیر صحیح و صراط مستقیم و منحرف نشدن از آن است.

 

اگر از نقطۀ عبودیّت تا مقام قرب ربوبیت تمثیل حسى کنیم، بر خط مستقیم وصل شود. پس طریق سیر انسان کامل از نقطۀ نقص عبودیّت تا کمال عزِّ ربوبیت عدالت است که خط مستقیم و سیر معتدل است. و اشارات بسیارى در کتاب و سنت بدین معنى است چنانچه صراط مستقیم، که انسان در نماز طالب آن است، همین سیر اعتدالى است. و [اینکه] در احادیث شریفه است که، صراط از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است[23] براى همان است که حد اعتدال وسطیّت حقیقیّه را دارد.[24]

 

البته باید دانست که راه بودن و طریقت عدالت داراى معانى و سطوح گوناگونى است. گاه راه بودن عدالت در ظاهر شریعت و انجام واجبات و ترک محرمات است؛ یعنى همان نگاهى که در فقه به عدالت مى شود و گاه در اخلاق است، که اعتدال قواى سه گانه نفس انسانى (شهویه، غضبیه و بهیمیه) شامل مى شود. گاه در اعتقادات و نیز گاه در همۀ اینها. بعلاوه، در مورد انسانها نیز این طریقت متفاوت است. بدین معنا عادل بودن انسانى با عادل بودن انسان دیگر مى تواند متفاوت باشد و آن تابع اوضاع، احوال، شرایط، مسائل و تواناییهاى فرد سالک و پویندۀ راه حق است. لذا از دید امام خمینى اعتدال حقیقى و طریقۀ کاملۀ عدل و عدالت، به معناى راستین آن، خط احمدى یعنى راه اسم اعظم الهى، پیامبر عظیم الشأن اسلام است: اعتدال حقیقى، جز براى انسان کامل که از اول سیر تا منتهى النهایۀ وصول هیچ منحرف و معوج نشده است، براى کسى دیگر مقدّر و میسور نیست، و آن به تمام معنى خط احمدى و خط محمدى است و دیگران از سایرین، سیر به تبع کنند، نه به اصالت.[25]

 

پس طریقت عدالت داراى ابعاد گوناگون است. براى نمونه امام به برخى از ابعاد آن اشاره مى کنند:

 

1ـ عدالت براى اهل سلوک به مثابۀ تجلى معارف الهیه در قلب او: عدالت در آن عبارت است از: عدم احتجاب از حق به خلق، و از خلق به حق. و به عبارت اُخرى، رؤیت وحدت در کثرت، و کثرت در وحدت. و این مختص به کُمَّل اهل اللّه  است.[26]

 

2ـ عدالت در اصول عقاید ایمانى: عدالت در آن عبارت است از: ادراک حقایق وجودیه علىٰ ما هى علیه.[27]

 

3ـ عدالت در اخلاق: و آن عبارت است از: تعدیل جمیع قواى باطنیّه و ظاهریّه و روحیّه و نفسیّه.[28]

 

 5ـ عدالت ملکه اى نفسانى و حالتى شهودى است

 

ملکه و حالت نفسانى بودن عدالت امرى است که محل اتفاق غالب فقها، متکلمین و فلاسفه است. این ملکه و حالت نفسانى در اثر تمرین و ممارست، گرایش به حق و حقیقت، تقوا و گذشتن از منافع خصوصى و اولویت دادن به مصالح عمومى و طى طریق عدالت، در سطوح گوناگون و به تدریج، در فرد شکل مى گیرد و او را از ارتکاب محرمات و زیان زدن به دیگران بازمى دارد و به اقامۀ واجبات و ایثار در راه مصالح عامه و از خودگذشتگى، پاکى، مروت و اعتدال فرامى خواند. به تعبیر ابن ابى الحدید: عدالت ملکه اى است که به واسطۀ آن از نفس آدمى افعال فاضله و نیک به طور طبیعى و بدون زحمت (خلقاً لاتخالقاً) سرچشمه مى گیرد.[29]

 

امام خمینى در تعریف عدالت در این معنا، مى فرماید: العِدالة عِبارة عَن مَلَکة رٰاسِخة بٰاعِثة عَلٰى مُلاٰزَمِة التَّقوىٰ، مِن تَرک المُحرمات و فِعل الوٰاجبات.[30] یعنى: عدالت صفت نفسانى (ملکۀ) ریشه دارى است که همواره انسان را به ملازمت تقوا، ترک محرمات و فعل واجبات وادار مى کند.

 

این نگاه به عدالت، نگاهى است فقهى و در ابواب گوناگون فقه و به مثابۀ شرایط فردى که مسئولیت یا تکلیفى خاصى را مى پذیرد؛ نظیر ولى فقیه، امام جمعه، امام جماعت، قاضى، شاهد و... آمده است. این مفهوم از عدالت همان طور که قبلاً بیان شد در عین فردى بودن مى تواند مترادف با تقوا نیز باشد. بر همین اساس عدالت در این نگاه، مى تواند داراى سطوح متعددى باشد که پایین ترین سطح آن انجام واجبات و ترک محرمات در ظاهر و ملأعام است و با ترک واجبى یا انجام امر حرامى مى تواند ساقط گردد. البته امام بر گناهان صغیره نیز تأکید دارد؛ البته بعد از تعریف عدالت به عنوان صفت نفسانى ریشه دارى که همواره انسان را به ملازمت تقوا، ترک محرمات و انجام واجبات وادار مى کند.[31]

 

تَزولُ صِفة العِدالة ـ حُکماً ـ بِاِرتکاب الکَبائر اَوْالاِصرار عَلَى الصَغائر، بَل بِارتکابِ الصَغائِر عَلَى الاَحوط، وَ تَعود بِالتَّوبة اِذٰا کانت المَلَکة المَذکورة بٰاقیةَ.[32] یعنى: صفت عدالت به لحاظ حکم فقهى، با ارتکاب گناهان کبیره یا اصرار بر گناهان صغیره زایل مى شود، بلکه بنابر احتیاط با ارتکاب صغیره [بدون اصرار]، و اگر ملکه عدالت در فرد باقى باشد، صفت عدالت با توبه بازمى گردد.

 

همچنین راههاى شناخت عدالت از دید امام خمینى عبارتند از: 1ـ بِشَهٰادَةِ عدلین[33] (شهادت دو نفر عادل)؛ 2ـ بِالمُعاشرة المفیدة لِلعِلم اَو الاِطمئنان[34] (معاشرتى که موجب علم یا اطمینان است)؛ 3ـ بِالشیاع المُفید لِلعِلم[35] (به شیوع علم آور)؛ 4ـ تعرف بحسن الظاهر و مواظبته على الشرعیات و الطاعات و حضور الجماعات و نحوها[36] (حسن ظاهر و مواظبت بر شرعیات و...) و در مورد چهارمى مى فرماید: ظاهر آن است که حسن ظاهر تعبداً کاشف از عدالت است هر چند موجب گمان یا علم به عدالت نباشد.[37] همچنین او در جواب این پرسش که اگر عادلى غیبت عادل دیگرى را کند آیا غیبت کننده از عدالت ساقط مى شود یا نه؟ مى فرماید: اگر عدالت هر دو محرز بوده تا یقین به فسق یکى پیدا نشده هر دو محکوم به عدالت هستند و کار هر کدام محکوم به صحت است ولى اگر معلوم است که غیبت کننده بدون مجوز غیبت مى کند از عدالت ساقط مى شود.[38]

 

این بعد از عدالت هر چند بیان کنندۀ مفهوم فردى محض از عدالت است ولى چنین نگرشى به مسأله عدل نه تنها بى ارتباط با نگرش عدل به عنوان موضوعى اجتماعى و سیاسى نیست بلکه زمینه ساز و مقدمۀ آن نیز مى باشد. همان گونه که مى فرماید: و بعد از تسلیم شدن شهوت و غضب به مقام عدل و شرع، عدالت در مملکت [نفس و جامعه ]بروز کند و حکومت عادلۀ حقه تشکیل شود که کارکن در آن و حکمفرماى در آن حق و قوانین حقه باشد.[39]

 

او در وصیت نامه سیاسى ـ الهى خویش، اهمیت و میزان عدل را در مورد میزان واقع شدن براى امور و بعد اجتماعى و سیاسى عدل را این گونه مورد توجه و عنایت قرار داده است؛ به گونه اى که حدود، قصاص، تعزیرات و تمام قواعد سیاسى و اجتماعى بر آن ابتنا مى یابد: و حدود و قصاص و تعزیرات بر میزان عدل براى جلوگیرى از فساد وتباهى یک جامعه، و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها از این قبیل، چیزهایى نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگى اجتماعى کهنه شود. این دعوى به مثابۀ آن است که گفته شود قواعد عقلى و ریاضى در قرن حاضر باید عوض شود و به جاى آن قواعد دیگر نشانده شود.[40]

 

 6ـ عدالت خصلتى اجتماعى است

 

هر چند امام خمینى در کتابها و بیانات خود به ارائۀ مفهوم خاصى از عدالت اجتماعى یا بعد اجتماعى آن نپرداخته، ولى نگرش و توجهى که به مسألۀ قسط و عدالت در جامعه و نهادهاى سیاسى، اجتماعى، اقتصادى، قضایى و... داشته، بیان کنندۀ این مطلب است که آن بزرگوار عدالت را نه صرفاً ملکه اى یا فضیلتى فردى بلکه خصلت و حالتى اجتماعى و سیاسى نیز مى داند. در این نگرش، عدالت خصلت و ویژگى قوانین سیاسى و اجتماعى و نیز ویژگى گروههاى اجتماعى، سیاسى و... مى تواند باشد. بعلاوه عدالت خصلت نهادهاى سیاسى و اجتماعى و مهمتر از آن ویژگى جامعۀ انسانى و خصلت جامعه، دین اسلام و صفت تمام مسئولین جامعۀ اسلامى است. البته امام خمینى مفهوم خاصى را از عدالت اجتماعى ارائه نکرده اند[41]، همچنین از عدالت سیاسى به مثابۀ یک مفهوم، سخن به میان نیاورده اند ولى به تحقق و ضرورت عدالت در درون جامعه و نهادهاى اجتماعى و در سیاست و نهادهاى سیاسى جامعه بویژه در آثار و بیانات مربوط به بعد از پیروزى انقلاب اسلامى، تأکید دارند. به عنوان مثال، یکى از مهمترین و شاید ویژگى اصلى حکومت جمهورى اسلامى را تحقق عدالت و عدالت الهى مى داند: با جمهورى اسلامى سعادت، خیر، صلاح براى همه ملت است... در جمهورى اسلامى زورگویى نیست، در جمهورى اسلامى ستم نیست.... در جمهورى اسلامى براى فقرا فکر رفاه خواهد شد؛ مستمندان به حقوق خودشان مى رسند... عدالت الهى بر تمام ملت، سایه مى افکند.[42]

 

بعلاوه از دید امام خمینى، احکام دین و لذا کلیت دانش فقه و موضوع آن در جهت تحقق عدالت است، زیرا احکام همگى امورى ابزارى و وسیلۀ تحقق عدالت در جامعه مى باشند: احکام شرعى قوانین اسلام هستند و این احکام شأنى از شئون حکومت مى باشند، بلکه احکام، مطلوب بالعرض و امورى ابزارى هستند براى اجراى حکومت و گسترش عدالت.[43]

 

از سوى دیگر، باید دانست که در نگاه او در جامعۀ مبتنى بر توحید، عدل الهى منشأ تمام امور خواهد بود. بنابراین عدالت در جامعه، منتج از عدل الهى و توحید است. چه به زعم ایشان در جامعۀ توحیدى، همۀ امتیازات لغو مى شود و تقوا ملاک امور خواهد بود. در چنین جامعه اى به تعبیر او: زمامدار با پایین ترین فرد جامعه برابر است. ضوابط و معیارهاى متعالى الهى و انسانى، مبناى پیمانها و یا قطع روابط است.[44]

 

بر همین اساس مى توان استنباط کرد که امام خمینى معتقد است که عدل الهى ـ به طور نسبى ـ مى تواند در جامعه تحقق یابد و انسانها مى توانند بر اساس آن به تحقق نوعى از عدالت در جامعه، از طریق تشکیل حکومت و ایجاد نظامات سیاسى، اقدام نمایند. هر چند در عین حال، به منشأ فطرى این عدالت نیز توجه دارد: البته بسط عدالت همان بسط صفت حق تعالى است براى اشخاصى که چشم دارند. بحث عدالت هم مى دهند، عدالت اجتماعى هم به دست آنهاست، حکومت هم تأسیس مى کنند، حکومتى که حکومت عادله باشد.[45]

 

نگاهى به کثرت کاربرد واژۀ عدل و مشتقات آن در آثار حضرت امام نشان دهندۀ اهمیت بعد اجتماعى عدالت در نزد ایشان است. به عنوان نمونه در مجموعۀ 22 جلدى صحیفۀ امام، 471 مورد واژۀ عدالت اجتماعى، 382 مورد واژۀ عدل، 173 مورد واژۀ عادل و 15 مورد واژۀ قسط آمده است.

 

مهمتر از همه اینکه، از دید ایشان، اسلام گونه اى است که قابلیت تحقق عدالت در همه ابعاد را مطرح کرده است و با شناخت آن مى توان چنین عدالتى را در جامعه پیاده نمود. بعلاوه، آنچه اسلام در مورد عدالت آورده: به طور عاقلانه و قابل عمل و عینیت... به طور کامل[46] است. بنابراین امام بر اسلامى نظر دارد که عدالت محور و اساس آن است.

 

عدالت اسلامى را مى خواهیم در این مملکت برقرار کنیم... ما یک همچو اسلامى که عدالت باشد در آن، اسلامى که در آن ظلم هیچ نباشد، اسلامى که آن شخص اولش با آن فرد آخر همه در سواء در مقابل قانون باشند.[47]

 

بر این اساس اگر در جامعه اى تساوى در برابر قوانین وجود داشته و جایى براى تبعیض و دوگانگى باقى نمانده باشد و همۀ اقشار جامعه به حقوق خود رسیده باشند مى توان به آن جامعه صفت عدالت را اضافه نمود. بنابراین، از دید امام خمینى، عدالت منحصر به قوۀ قضاییه یا افراد انسانى نیست بلکه به تمام نهادهاى اجتماعى تعلق مى گیرد: عمل به عدل اسلامى مخصوص به قوۀ قضاییه و متعلقات آن نیست، که در سایر ارگانهاى نظام جمهورى اسلامى از مجلس و دولت و متعلقات آن و قواى نظامى و انتظامى و سپاه پاسداران و کمیته ها و بسیج و دیگر متصدیان امور نیز به طور جدى مطرح است.[48]

 

منبع: اندیشه سیاسی امام خمینی، محمد حسین جمشیدی، ص289-303

 


 

 

[1] محمدحسین جمشیدى، نظریۀ عدالت، صص 448ـ458. [2] همان، ص 458. [3] صحیفۀ امام، ج 16، ص 162. [4] همان، ج 5، ص 387. [5] در مورد آراء فلاسفه و عرفاء ر.ک. صدرالدین محمد شیرازى [ملاصدرا]، الاسفار الاربعة، قم: مکتبة مصطفوى، ج 7، بى ‏تا، صص 55 ـ 105. [6])) در مورد آراء متکلمین ر.ک. علامۀ حلى، کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، صیدا: مطبعة العرفان، 1353ق.، ص 234، (مقصد سوم، فصل دوم، سفر سوم، موقف هشتم، فصل 1 تا 9). [7] شرح چهل حدیث، همان، ص 112. [8] امام خمینى، تقریرات شرح اسفار، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، چاپ اول، 1381، 3‏جلدى؛ عدل الهى از دیدگاه امام خمینى، همان، ص 136. [9])) شرح حدیث جنود عقل وجهل، همان، صص 147ـ148. [10] ولایت فقیه، همان، قم: انتشارات آزادى، بى‏ تا، ص 40. [11] ابوجعفر محمدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج 1، ص 23. [12] همان، ص 24. [13] شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 99. [14] همان، صص 76ـ77. [15] شرح چهل حدیث، ص 113. [16] صحیفۀ امام، ج 21، ص 405، امام خمینى، آخرین پیام، وصیتنامۀ سیاسى ـ الهى، صص 22ـ23. [17] شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 147. [18] همان، ص 150؛ همان ، ص 24. [19] شرح چهل حدیث، ص 391. [20] انعام(6): 153. [21] حمد(1): 6. [22] یعنى ما پیش پیامبر نشسته بودیم، پیامبر(ص) خطى اینگونه [مستقیم] در برابرش رسم کرد، پس فرمود: این راه خداست، سپس دو خط از طرف راست و دو خط از طرف چپ کشیدند، آنگاه فرمودند: اینها راه شیطان است. سپس دستش را بر روى خط وسط نهاد و این آیه را تلاوت کرد: «و بدرستى که این خط من است که مستقیم است پس از آن پیروى کنید.» جلال الدین سیوطى، تفسیر الدرر المنثور، قم: مکتبة آیت‏اللّه‏ المرعشى، 1404 ق.، ج 3، ص 56، این روایت به صورتهاى دیگر از ابن مسعود و دیگران نقل شده است. [23] پیامبرص «الصِراطُ ادَقَ مِنَ الشِّعر و اَحَدُّ مِنَ السَیْفِ و اَظلم مِن اللَیل»، محسن فیض کاشانى، علم الیقین، قم: انتشارات بیدار، ج 2، 1358، ص 969؛ بحارالانوار، ج 8، ص 65 و مواضع دیگر. [24] شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 152. [25] همان، صص 152ـ153. [26] همان، ص 148. [27])همان، ص 148. [28] همان، ص 151. [29] شرح نهج‏البلاغه، ج 6، ص 37. [30] تحریر الوسیله، قم: ج 1، مسألۀ 28 از فروع تقلید؛ ترجمۀ تحریر الوسیله، ج 1، صص 12ـ13. [31] تحریرالوسیله، همان؛ ترجمه تحریر الوسیله، همان. [32] تحریر الوسیله، همان، ص 12، مسألۀ 29؛ ترجمۀ تحریر الوسیله، همان، صص 12ـ13. [33] تحریرالوسیله، همان، ص 9، مسألۀ 27؛ ترجمه تحریرالوسیله، همان. [34] تحریرالوسیله، همان؛ ترجمۀ تحریرالوسیله، همان. [35] تحریرالوسیله، همان؛ ترجمۀ تحریرالوسیله، همان. [36] تحریر الوسیله، همان؛ ترجمۀ تحریرالوسیله، همان. [37] تحریرالوسیله، همان؛ترجمۀ تحریرالوسیله، همان. [38] استفتائات، ج 2، 1372، ص 621. [39] شرح چهل حدیث، ص 169. [40] صحیفه امام؛ ج 21،ص 45. [41] کاظم قاضى‏زاده، همان، ص 289. [42] صحیفۀ امام، ج 6، ص 525. [43] کتاب البیع، ج 2، بى تا، ص 472. [44] صحیفۀ امام، ج 5، ص 81. [45] تفسیر سورۀ حمد، ص 174. [46] صحیفۀ امام، ج 3، ص 323. [47] همان، ج 9، صص 424ـ425. [48] همان، ج 17، ص 140.

 

بازدید کننده گرامی ، شما به عضویت سایت در نیامده اید.
پیشنهاد می کنیم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید.
موضوعات مشابه
  • ديه و قصاص و حق زنان و تكليف حكومت اسلامی
  • چرا ديه زن نصف ديه مرد است ؟
  • برسی حقوق کودک در اسلام و کنوانسیون جهانى
  • نظام ادارى و نظارت راهبردى مستمر
  • عوامل اجتماعی مؤثر بر حقوق
  • نظریه حقوق طبیعى در فلسفه حقوق
  • بررسى نظريه طبيعت منشأ حق
  • نگاهى به اصول روابط بين الملل اسلامى
  • ولايت پذيري؛ ضامن كمال بشريت
  • بررسى تفاوت اجراى حکم قصاص در مورد زن و مرد
  • حق حبس
  • گواهى و شهادت
  • چرا ديه زن نصف ديه مرد است ؟
  • ديه و قصاص و تكليف حكومت و حق زنان
  • مفهوم ولایتِ فقهى
  • احساس امنیت و حقوق شهروندی
  • زندگى مشترك زن و مرد بدون عقدازدواج
  • رويكردى اسلامى به آزادى و حقوق بشر
  • زن در مفاهيم بديع قرآن
  • اجبار حجاب از دیدگاه امام خمینی
  • چرايى تفاوت حقوق زن و مرد
  • اصول اقتصادى قانون اساسى با نگاهى به توسعه پايدار
  • تفاوت حکم قصاص زن و مرد
  • آفرينش زن؛ تفاوت يا تبعيض، توازن يا تساوى، اصالت‏يا تبعيت؟
  • جايگاه قانون اساسى و ضمانت هاى اجرايى آن
  •  

    ارسال نظر

    نام:*
    ایمیل:*
    متن نظر:
    سوال:
    پایتخت ایران
    پاسخ:*
    کد را وارد کنید: *