جستجو

ارسال مقاله

آر اس اس پایگاه

پنل کاربران

نام کاربر :  
رمز عبور :  
 
عضویت
رمز را فراموش کردید ؟

جدید ترین مطالب

بازدید کنندگان عزیز میتوانند برای دریافت مقالات بیشتر به آدرس www.3law.ir مراجعه نمایند.

مراجع عمومی تخصصی صلاحیت مراجع عمومی تخصصی (دادگاه‌های خانوادة سابق و جدید)بخش دوم

بازدیدها: 2737 نویسنده: ستار شیرویی تاریخ: 24 مهر 1392 نظرات: 0

مراجع عمومی تخصصی صلاحیت مراجع عمومی تخصصی (دادگاه‌های خانوادة سابق و جدید)

 کاظم کاظم‌زاده (قاضی بازنشسته دیوان عالی کشور) ـ بخش دوم


ج: صلاحیت دادگاه مدنی خاص در رسیدگی به امر کیفری:
۱ـ قانونگذار مطابق بند ۵ ماده ۳ لایحه قانونی دادگاه مدنی خاص (الحاقی مصوب ۲۱ مهر ماه ۱۳۶۰) به این دادگاهها اجازه داد که بتوانند به امور جزایی که با دعاوی حقوقی مطروحه درآن دادگاه ارتباط مستقیم پیدا کند، رسیدگی نموده و حکم مقتضی را طبق مقررات صادر نمایند.
از الحاقی فوق می‌توان چنین استنباط نمود که مقنن با پیروی از دادگاه‌های خانواده سابق یا اصل عام رسیدگی به امور جزایی و حقوقی (که بعدا به دادگاه‌های عام مشهور و معروف شد) به قضات دادگاه‌های مدنی خاص اختیارات نامحدود در رسیدگی اعطا نمود که در مرحله اجرا باعث سردرگمی قضات محاکم مدنی خاص گردید و چون حدود صلاحیت دادگاه یاد شده مطابق با شیوه رسیدگی معمول در محاکم نبود لذا منجر به رویه‌های متفاوت و اتخاذ تصمیم‌های گوناگون شد. بدین جهت برخی قضات معتقد بودند که دادگاه‌ها حق رسیدگی به امور جزایی ناشی از رابطه زناشویی را ندارند.
روش آنها راهنمایی اصحاب دعوا بود. برخی هم ضمن رسیدگی به امر کیفری تردید داشتند که آیا صلاحیت دادگاه در رسیدگی به این امور در حد صلاحیت دادگاه کیفری یک است یا کیفری دو؟ تفسیرهای گوناگون و استفاده از سلایق فکری قضات سبب شد که مقنن به منظور جلوگیری از صدور احکام متناقض در ۲۱تیر ماه سال ۱۳۶۶ تبصره ۳ را به ماده ۳ بدین شرح الحاق نمود:‏
تبصره ۳ ـ دادگاههای مدنی خاص می‌توانند در امور جزایی که در صلاحیت دادگاه کیفری (دو ) ۲ است و با دعاوی حقوقی مطروحه در آن دادگاه به تشخیص رئیس ارتباط مستقیم پیدا کند، رسیدگی و حکم مقتضی را بر طبق مقررات صادر نمایند.
تصویب این تبصره، شتاب قانونگذاری را نشان داده و به نظر می‌رسد خود قانونگذار هم اهداف ثابت و معین از فلسفه تصویب این لایحه و الحاقات آن نداشته و اصولا آشنایی وتسلط کافی به مفاد قوانین جزایی و مدنی و لزوم تخصص در هریک از رشته‌های مورد نظر را لازم نمی‌دانسته است. قانونگذار بدوا خیال می‌کردکه یک دادگاه با تصدی مجتهد جامع الشرایط قادر است به همه امور حقوقی ( اعم از مدنی و جزایی ) بدون فرض تخصص مورد نیاز، رسیدگی کند. 
سئوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا برای مقنن حد و مرزی در تصویب لوایح و قوانین موجود می‌باشد یا خیر؟ وآیا او مختار است که صلاحیت محاکم و تعیین مجازات‌ها را بدون رعایت نوآوری و لحاظ آداب و رسوم موجود در جامعه و بدون جامعه شناسی و بررسی جوانب قضیه افزایش دهد و آنگاه پس از مدتی که اجرای آن برای مردم و جامعه مشکلات عدیده ایجاد نمود، به فکر اصلاح یا تغییر یا تعدیل آن باشد؟ 
در این صورت جبران ضرر و زیان وارده از این حیث به اشخاص حقیقی و جامعه اسلامی برعهده چه کسی است و آیا اصولا ضرر و زیان وارده اعم از مادی و معنوی یا هتک حیثیت اشخاص و یا احیانا سلب حیات انسانها در اثر خطای مقنن، قابل ترمیم است یا خیر؟ البته مقنن با کاستن صلاحیت دادگاه فوق از کیفری ۱به کیفری۲، متوجه خطا و اشتباه خود شده ولیکن نخواست یا نتوانست خطای کامل خود را جبران کند.‏
اگر تصور کنیم که این موضوع یعنی دادن صلاحیت کیفری و مدنی به یک محکمه، از قانون حمایت خانواده اقتباس شده است، چندان موجه و صحیح به نظر نمی‌رسد. زیرا از مقایسه حدود صلاحیت کیفری دادگاه مدنی خاص با قانون حمایت خانواده متوجه می‌شویم که اختیارات قاضی دادگاه مدنی خاص اصولا قابل قیاس با اختیارات قاضی دادگاه حمایت خانواده نبوده است. زیرا صلاحیت جزایی دادگاه حمایت خانواده خیلی محدود و در عین حال مشخص و معین بود. 
۲ـ از موارد دیگر رسیدگی دادگاه مدنی خاص به امور کیفری، ماده واحده مربوط به حق حضانت طفل مصوب ۲۲ر۴ر۱۳۶۵ بود. ماده واحده چنین است:
«چنانچه به حکم دادگاه مدنی خاص یاقائم مقام آن دادگاه، حضانت طفل به عهده کسی قرار گیرد و پدر یا مادر و یا شخص دیگری مانع اجرای حکم شود و یا از استرداد طفل امتناع ورزد، دادگاه صادر کنندة حکم، وی را الزام به عدم ممانعت با استرداد طفل می‌نماید. در صورت مخالفت، به حبس تا اجراء حکم محکوم خواهد شد.»‏
با تامل و تعمق اندک در مادة واحدة موصوف، مشاهده می‌گردد که قانونگذار نه تنها به دادگاه مدنی خاص طبق روال عادی اجازه داده است شخصا در این خصوص به امر جزایی رسیدگی نماید، بلکه اختیارات فوق‌العاده زیاد در عین حال نامحدود هم به این دادگاه اعطاء نموده است. به علاوه، حداقل و حداکثر مجازات برای ممانعت از اجرای حکم حضانت را هم بیان نکرده است ‎‏۲‏‎.‎
روند رسیدگی فوق تا زمان تصویب قانون اختصاص تعدادی از دادگاههای موجود به دادگاههای موضوع اصل ۲۱ قانون اساسی (دادگاه خانواده) روز چهارشنبه ۸ مرداد سال ۱۳۷۶ مجلس شورای اسلامی ادامه داشت و با تصویب قانون مذکور لایحه قانونی دادگاه مدنی خاص عملا منسوخ اعلام شد و پس از تخصیص این شعب، دیگر دادگاههای عمومی حق رسیدگی به صلاحیت دادگاه خانواده موصوف را نداشتند، البته مقنن توجها به ماده ۵۸ قانون حمایت خانواده جدید، قانون حمایت خانواده سال ۱۳۵۳ را ملغی‌الاثر اعلام ننموده در صورت سکوت قانون جدید مسلما قضات از مواد قانونی، قانون حمایت سابق، استفاده خواهند نمود.
* صلاحیت دادگاه خانواده مصوب سال ۱۳۹۲ در رسیدگی
به مقررات کیفری
الف ـ هرکس از اجرای حکم دادگاه در مورد حضانت طفل استنکاف کند یا مانع اجرای آن شود یا از استرداد طفل امتناع ورزد، حسب تقاضای ذینفع به دستور دادگاه صادرکنندة رای نخستین، تا زمان اجرای حکم بازداشت می‌شود. (ماده ۴۰ ق ح خ). در شرایط حاضر، قاضی دادگاه حمایت خانواده به مانند دادگاه مدنی خاص سابق از اختیارات تام و مطلقه برخوردار است. زیرا مقنن با درج عبارت «تا زمان اجرای حکم بازداشت می‌شود»، مبادرت به تفویض قدرت به صورت کلی و مطلق نموده است که منطبق با معیارهای حقوقی بخصوص اصول جزایی پذیرفته شده در جهان نمی‌باشد. 
آیا مقنن حق دارد با تصویب این ماده و سایر مواد، اختیارات وسیع و غیرقابل تصور در اذهان جامعه، به قضات تفویض نماید که باب سوء استفاده از قدرت و مقام برای مجریان دستگاه قضایی هموار گردد؟ چه بسا که با تصویب و اجرای مواد یاد شده، خدای ناکرده حقوق و آزادی‌های مردم به خطر بیفتد. زیرا هر اقدام زشت و یا ناپسند و مخالف با قواعد اخلاقی و عرفی، محکوم به داشتن مجازات حداقل و حداکثر است که بایستی مقنن میزان آن را با توجه به اوضاع و احوال موجود در جامعه و قبحی که در اذهان مردم ایجاد می‌کند، تعیین کند. به نظر می‌رسد اعطاء صلاحیت‌های نامحدود به محاکم، از یادگاری‌های دوران گذشته است که زمان آن سپری شده است. دادگاه در این مرحله از صدور حکم، منتظر انجام تحقیقات دادسرا و قضات آن نمی‌ماند بلکه شخصا انجام تحقیقات را اِعمال و اتخاذ تصمیم می‌نماید. ‏
ب ـ صدور حکم به محکومیت فردی که بدون ثبت در دفاتر اسناد رسمی به ازدواج دائم، طلاق یا فسخ نکاح اقدام کند به جزای نقدی درجه ۵ (بیش از هشتاد میلیون ریال تا یکصد و هشتاد میلیون ریال) یا حبس تعزیری درجه ۷ (نود و یک تا ۶ ماه حبس).
این مجازات درمورد مردی که از ثبت انفساخ نکاح و اعلام بطلان نکاح یا طلاق استنکاف کند نیز مقرر است (ماده ۴۹ قـح.خ).‏
پ ـ صدور حکم به محکومیت مرد چنانچه برخلاف مقررات ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی ۳ ازدواج کند، به حبس تعزیری درجه ۶ (بیش از بیست میلیون ریال تا هشتاد میلیون ریال ). 
هرگاه در ازدواج مذکور، مواقعه به نقص عضو یا مرض دائم زن منجر گردد، زوج به حبس تعزیری درجه ۵ (حبس بیش از دو سال تا پنج سال) با پرداخت دیه، و اگر مواقعه به فوت زن منجر شود،زوج به حبس تعزیری درجه ۴ (حبس بیش از پنج سال تا ده سال) با پرداخت دیه و همچنین ولی قهری،‎ ‎مادر،سرپرست قانونی یا مسئول نگهداری و مراقبت از زوجه و هم چنین عاقد در صورت موثر بودن در ازدواج به مجازات درجه ۶ (بیش از بیست میلیون ریال تا هشتاد میلیون ریال ) محکوم خواهند شد. (ماده ۵۰ ق ـ ح.خ و تبصره آن).‏
ت- صدور حکم به محکومیت فرد خارجی که بدون اخذ اجازه مذکور در ماده ۱۰۶۰ قانون مدنی و یا برخلاف سایر مقررات قانونی با زن ایرانی ازدواج کند. این فرد به حبس تعزیری درجه ۵ ( بیش از دو تا پنج سال ) محکوم خواهد شد.
( ماده ۵۱ قـح.خ ) ‏
ث ـ هرکس در دادگاه زوجیت را انکار کند و سپس ثابت شود که این انکار بی اساس بوده است، یا برخلاف واقع با طرح شکایت کیفری و یا حقوقی مدعی زوجیت با دیگری شود، به حبس تعزیری درجه ۶ (بیش از ۶ ماه تا دو سال) یا جزای نقدی درجه ۶ (بیش از بیست میلیون ریال تا هشتاد میلیون ریال) محکوم می‌شود.
این مجازات درباره قائم مقام قانونی اشخاص هم جاری است. (ماده ۵۲ ق ـ ح.خ ).‏
ج ـ محکومیت مرد به حبس تعزیری درجه ۶ (بیش از بیست میلیون ریال تا هشتاد میلیون ریال) درخصوص ترک انفاق زن و سایر اشخاص واجب النفقه و فرزندان ناشی از تلقیح مصنوعی یا کودکان تحت سرپرستی او (ماده ۵۳ قـح.خ و تبصره آن).‏
ح ـ محکومیت مسئول حضانت در صورت خودداری از انجام تکالیف یا ممانعت از ملاقات طفل با اشخاص ذیحق برای بار اول به جزای نقدی درجه ۸ (تا ده میلیون ریال) و در صورت تکرار به حداکثر مجازات درجه ۸ (حبس تا سه ماه). (ماده ۵۴ ق ـ ح.خ).‏
خ ـ صدور حکم به محکومیت پزشکی که عامدا برخلاف واقع گواهی موضوع مواد ۲۳ و ۳۱ این قانون را صادر یا با سوء نیت از دادن گواهی خودداری کند: بار اول به محرومیت درجه ۶ (محرومیت از حقوق اجتماعی بیش از ۶ ماه تا پنج سال) موضوع قانون مجازات اسلامی از اشتغال به طبابت، و بار دوم و بالاتر به حداکثر مجازات (حبس بیش از ۶ ماه تا دو سال)، (ماده ۵۵ قـح.خ). ‏
دـ صدور حکم به محرومیت سردفتر از اشتغال، در صورتی که بدون اخذ گواهی موضوع مواد ۲۳ و ۳۱ این قانون یا بدون اخذ اجازه نامه در ماده ۱۰۶۰ قانون مدنی ۴ یا حکم صادره در مورد تجویز ازدواج مجدد، یا برخلاف مقررات ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی، به ثبت ازدواج اقدام کند؛ یا بدون حکم دادگاه یا گواهی عدم امکان سازش یا گواهی موضوع ماده (۴۰) این قانون یا حکم تنفیذ راجع به احکام خارجی به ثبت هریک از موجبات انحلال نکاح یا اعلام بطلان نکاح یا طلاق مبادرت کند؛ به محرومیت درجه ۴ (انفصال دائم از خدمات دولتی و عمومی) موضوع قانون مجازات اسلامی. (ماده ۵۶ ق ـ ح.خ)‏
آنچه مبرهن است مقنن باید‎ ‎تحولات زمان را در تصویب قوانین مدنظر قرار دهد تا با نوآوری، قانون با مقتضیات و احتیاجات روز قابل تطبیق باشد. بدون چنین تطبیق و بدون توجه به نیازمندی‌های جدید مردم در دعاوی جدید آنان و بالاخره بدون دقت و مطالعه در نوع مظالم و تعدیات جدیدی که از زندگانی کنونی مردم پدیدار می‌شود، اجرای عدالت و ایجاد امنیت و نظم ممکن نخواهد شد.
قانون جدید علی رغم تفاوتهای اساسی که از لحاظ میزان مجازات و جامع بودن و نوآوری آن با قانون سابق دارد، تشابهاتی نیز با آن دارد. لیکن نوآوری قانون موصوف، نیاز به تجزیه و تحلیل و تفسیر و کنکاش بیشتری دارد و ما در این مقاله به صورت اشاره فقط در رابطه با صلاحیت کیفری قانون یاد شده نکاتی ذکر می‌کنیم. برخی نوآوری‌ها بدین شرح است:

نوآوری:
۱ـ مقنن ضمن لغو ماده ۶۴۵ قانون مجازات اسلامی (عدم ثبت واقعه ازدواج دائم و طلاق و رجوع)، در قانون جدید، ازدواج دائم یا طلاق یا فسخ نکاح مرد را بدون ثبت در دفاتر اسناد رسمی، جرم تلقی کرده و برای آن برابر ماده ۴۹ قانون حمایت خانواده مجازات تعیین کرده است. همین مجازات در مورد مردی که از ثبت انفساخ عقد یا اعلام بطلان نکاح یا طلاق استنکاف ورزد،نیز قابل اجراء است.
۲ـ در‏ قانون جدید چنانچه مرد قبل از رسیدن زن به سن قانونی با او ازدواج کند به مجازات جزای نقدی و در صورت نقص عضو یا مرض دائم یا فوت ناشی از ازدواج، علاوه بر پرداخت دیه به حبس تا ده سال برابر ماده ۵۰ قانون حمایت خانوادة محکوم خواهد شد. برای ولی قهری، سرپرست قانونی یا مسئول نگهداری و مراقبت از زوجه و همچنین عاقد موثر در ازدواج، جزای نقدی تا ۸۰ میلیون ریال تعیین شده است. در صورتی که در قانون قدیم حمایت خانواده، هم برای زن و هم برای مرد برابر ماده ۲۳ قانون حمایت خانواده، مجازات تعیین شده است. توضیحا قانونگذار، ماده ۶۴۶ قانون مجازات اسلامی راجع به ازدواج زن قبل از بلوغ بدون اذن ولی را، نسخ نموده است.‏
۳ـ مقنن، ضمن لغو ماده ۶۴۲ قانون مجازات اسلامی راجع به ترک انفاق و سایر اشخاص واجب النفقه در قانون جدید برای ترک انفاق زن و سایر اشخاص واجب النفقه و فرزندان ناشی از تلقیح مصنوعی یا کودکان تحت سرپرستی برابر ماده ۵۳ قانون حمایت خانواده، کیفرتعیین کرده است. در صورتی که در قانون قدیم حمایت خانواده، این مجازات برابر ماده ۲۲ این قانون، فقط مشمول ترک انفاق زن و سایر اشخاص واجب النفقه می‌شد.‏
۴ـ ماده‏ ۵۱ قانون جدید حمایت حانواده (برای ازدواج فرد خارجی در صورت ازدواج بدون اخذ اجازه مذکور در ماده ۱۰۶۰ قانون مدنی، جرم قایل شده ولی در قانون سابق این عمل جرم نبوده است. ‏
۵ـ صدور‏ حکم به محرومیت پزشکی، که برخلاف واقع گواهی پزشکی صادر یا از دادن آن گواهی خودداری کند بار اول به محرومیت ۶ ماه تا ۵ سال از اشتغال به طبابت و بار دوم به محکومیت بیش از ۶ ماه تا دو سال حبس ( ماده ۵۵ ق.ح.خ)‏
۶ ـ با استفاده از مضمون‏ ماده ۱۰ قانون سابق حمایت خانواده، برای طرفین عقد که بدون تحصیل گواهی عدم امکان سازش، مبادرت به طلاق می‌کردند و همچنین برای سردفتری که طلاق را ثبت می‌کرد، مجازات حبس پیش‌بینی شده بود. در ماده ۵۶ قانون حمایت جدید خانواده، علاوه بر حبس سنگین (درجه ۴)، محرومیت اجتماعی هم تعیین شده است. مقنن در قانون جدید راجع به احکام خارجی و انحلال یا طلاق و غیره تعیین تکلیف نموده است و به بیان دیگر می‌توان گفت مضمون ماده بسیار کامل‌تر و جامع‌تر از ماده ۱۰ قانون سابق حمایت خانواده می‌باشد.‏
۷ـ مواد‏ یک و دو قانون راجع به انکار زوجیت مصوب سال ۱۳۱۱ برای هریک از زن یا مرد راجع به انکار حقوق مالی ناشی از عقد ازدواج مجازات جداگانه تعیین نموده بود. در ماده ۵۲ قانون حمایت خانواده جدید، از عبارت «هرکس» استفاده شده‌ و از متن ماده ۵۲ قانون حمایت خانواده از لحاظ ادبی صراحت و نگارش بهتری دارد.‏
در خصوص اینکه قانون سابق حمایت خانواده ملغی الاثر شده یا نه، مقنن سکوت اختیار نموده است. رویه قضایی ایران هم نمی‌تواند ناسخ قانون باشد. قاضی در کشور ایران که دارای حقوق مدون و تقنینی می‌باشد فقط مترجم و انطباق دهندة مواردی با قوانین است، مگر مواردی که قانون درباره آن وجود نداشته باشد، که در این صورت ناچار باید به منابع فقهی مراجعه نمود.
در پایان امیدوارم خوانندگان این بخش از روزنامه اطلاعات که غالبا حقوقدانان کشور می‌باشند، با نظر دقیق مقاله را خوانده و چنانچه نظرهای اصلاحی و انتقادی دارند،مرقوم فرمایند.‏

پی‌نویس:
‏ ‎‏۲: باتاسف باید گفت مضمون این ماده در ماده ۴۰ قانون حمایت خانواده سال ۹۲تقریبا وعینا تکرار شده است.‏
‏۳: ماده ۱۰۴۱: عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن ۱۳ سال تمام شمسی و پسر قبل از رسیدن به سن ۱۵ سال تمام شمسی منوط به اذن ولی به شرط رعایت مصلحت با تشخیص دادگاه صالح است.‏
‏۴: ماده ۱۰۶۱: ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجه در مواردی هم که مانع قانونی ندارد موکول به اجازه مخصوص از طرف دولت است.

بازدید کننده گرامی ، شما به عضویت سایت در نیامده اید.
پیشنهاد می کنیم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید.
موضوعات مشابه
  • مراجع عمومی تخصصی صلاحیت مراجع عمومی تخصصی (دادگاه‌های خانوادة سابق و جدید) ...
  • مراجع صالح به رسیدگی جرایم پزشکی
  • گذری بر حقوق خانواده ، عزل و تعیین «قیم» جدید و شرایط
  • چگونگی سرپرستی کودکان بی‌سرپرست
  • جزئیات حقوقی ثبت طلاق ایرانیان مقیم خارج
  • 6ماه حبس و جریمه نقدی برای شرط‌ بندی در فضای مجازی
  • کارکردهای اجرای قانون حمایت خانواده در جامعه
  •  

    ارسال نظر

    نام:*
    ایمیل:*
    متن نظر:
    سوال:
    پایتخت ایران
    پاسخ:*
    کد را وارد کنید: *